نوشته های من

نوشته های من

خاطرات
نوشته های من

نوشته های من

خاطرات

مهمان ما، آهو

  
بابام چند شب پیش یه آهو آورد خونمون خیلی کوچولو ونازه.
بابام میگه همسایه شون تو کارخونه رفته بوده سرخه حصار و این آهو از مامانش جدا افتاده و این اقاهه پیداش کرده ....
اون ها هم برش داشتند و آوردنش پیش خودشون تا یه کمی که بزرگ شد ببرنش و تحویلش بدهند.
خلاصه کلی باهاش بازی کردیم .اون همه مون رو بو می کرد تا از طریق بوکردن ما رو بشناسه دماغشو می چسبوند به دستمون . اون توی آشپزخونه خرابکاری کرد و ما بردیمش حموم و در رو بستیم و اون هی درو میزد تا در رو براش باز کنیم تا صبح سقف حموم رو آورد پایین ......مگه گذاشت ما بخوابیم؟!!
ساعت 5 بیدار شدیم و بهش شیر دادیم بعد توی آشپزخونه نشستیم تا بخوابه ؛ می خوابید اما اینقدر حسش قوی بود وقتی بلند میشدیم تا بریم سریع بلند میشد!!
اون روز امتحان روانشناسی داشتم و باید میرفتم یه مروری میکردم و خواهر عزیز هم که ازش میترسید و نمی تونست کنارش بمونه! خلاصه که گفتم دوباره ببرمش بزارمش تو حموم ؛ برش داشتم که ببرمش اما همین که به اتاق رسیدم ترسیدم بپره رو سرم چون دوست نداشت بره حموم و ولش کردم اون هم همون جا خرابکاری کرد  بعد مامان عصبانی شد و برش داشت و گذاشتش حموم و آهوی بیچاره اینقدر خودش رو کوبید این ور و اون ور که دلم واسه اش کباب شد..اما نمی تونستم کاری براش بکنم چون باید میرفتم و امتحان میدادم....راستی واسه امتحان یه برگه ی کوچیک تقلب هم با خودم بردم اما زیر میز جا گذاشتمش و الان نگرانم که نکنه اون رو ببینند....
ظهر که اومدم خونه بابا، آهو رو برده بود...اینقده ناراحت شدم...
اما وقتی بابا شب اومد ، گفت:مهمون نمی خواهید؟....بابا اومد تو و پشت سرش دیدیم آهو جون خرامان خرامان اومد تو...یعنی اینقدر خوشحال شدیم ؛ یه جیغ بلند کشیدیم.....
بابا با ذوق گفت بالاخره تونستم بهش آب قند بدم!! اما آهوی بیچاره به خاطر نوشیدن آب قند اسهال گرفته بودو دل درد داشت ..بابام فرداش بردش پیش دامپزشک و دکتر هم یه قرص داد که روزی یه دونه بریزیم توی شیرش و بدیم بخوره ...مامان اون روز رفت  پشت بوم بهش شیربده که طوفان شدیدی وزیدن گرفت و شیشه ی درِپشت بوم شکست...
شب ها میزاریمش زیر کارتون تو پشت بوم ..حالا حالش خوب شده . این هم عکسش:

 

 


دیروز دوتا دختر توی ساختمون روبرویی داشتند نگاهش میکردن ومن نزاشتمش زیر کارتون و گفتم سریع میرم شیرش رو میارم دیگه ...خلاصه من رفتم و وقتی با شیشه شیر برگشتم اون دخترا گفتند که آهو رفته بوده روی دیوار کوتاه پشت بوم و نزدیک بوده بیافته....یعنی قلبم اومد تو دهنم اینقدر که ترسیدم..شیرش رو دادم و گذاشتمش تو کارتون تا دیگه هوس خودکشی به سرش نزنه!!...پریشب هم بابا آهو رو پیش خودش خوابوند ولی طفلک بابا از دستش نتونست بخوابه و به همین خاطر دیروز بابا خیلی خواب آلود بود اما دیشب با اینکه آهو دوباره پیش بابا خوابیده بود اما (بابا) خیلی زود خوابش برد...
امروز که از مدرسه اومدم بابام آهو رو برده بود....

 

 

 

و اما امتحان ...
اینقدر این امتحان دین و زندگی سخت بود که وقتی برگه سوال رو گذاشتند جلومون قیافه مون شده بود علامت تعجب ...خدا خیرشون نده ...اصلن زمین تا آسمون با سوالای سال های پیش فرق داشت ...همه ی سوال ها مفهومی بود !!!!فکر کن سوال های دین و زندگی مفهومی بشه عربی با چه رویی سر بالا کنه؟!
من هم همه ی کتاب رو خالی کردم روی برگه تا بفهمند سوال مفهومی یعنی چی؟!تا چشمشون درآد و بشینند همه اش رو بخونند...
راحله می گفت:در آغاز که برگه ها رو دادند سوالها رو نگاه کردم تا ببینم نمره ی قبولی رو میگیرم؟!بعد که خیالم راحت شد شروع به پاسخ دادن کردم....
خنده ام گرفته بود چون خودم هم درست همین کار رو کردم!!
 

الی نوشت:
سبیل های بچه ها رشد کرده در حد جام جهانی.....دیگه کسی وقت این کارا رو نداره
قیافه خودم رو که نگاه می کنم میترسم؛ آخه وقتی درس می خونم مثل خوره جوشهای صورتم رو میکنم اگر هم نداشته باشه صورتم رو میکنم و صورتم قلمبه قلمبه قرمز شده
اینقدر عجله داشتم که مقنعه ام را برعکس سرم کردم و....

نظرات 8 + ارسال نظر
ماهی خانوم سه‌شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 05:42 ب.ظ http://mahinameh.blogsky.com

سلاااااااااااااام
واااااااااااااایییییییییییییی عزییییییییییییییییییییییییزم
نمیدونم چجوری بهتون حسودیم شد!:(
من عاااااااااااااااااااشق حیواناتم اونم آهووووووووووو
برام بفرستشششششششش دلم می خوااااااااااااااااد :((((
از طرف من ماچش کن قربونش برم!
شاد باشید دور هم!

سلام
حتمن .مرسی شما هم شاد باشید...

toloefarda.com سه‌شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 07:27 ب.ظ http://toloefarda.com

سلام خسته نباشید میخواستم بدونم که شما تمایلی به تبادل لینک با سایت طلوع فردا دارین اگر تمایل داشتین ما میونیم یا لینک شما رو داخل سا?ت قرار بدیم یا این که یک تبلیغ رایگان بهتون بدیم منتظر خبر شما هستیم

سلام
ممنونم
خواهش میکنم من مایل به تبادل لینک با شما هستم.

زیبا شنبه 8 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:41 ب.ظ http://ice2girl.blogfa.com/

سلام
الهی عزیزم یه آهو... چه دوست داشتنی....
خیلی وب نازی داری . مرسی که سر زدی بازم بیا...

سلام
ممنونم
حتمن سر میزنم

زیبا و متنوع چهارشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 02:56 ب.ظ http://www.javad468.mahtarin.com

سلام.از اینکه به وبم یه سر زدی خیلی ممنونم.بای

آنا پنج‌شنبه 3 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 05:25 ب.ظ http://soya.mihanblog.com

سلااام
وای آهو ................
از طر من باهاش دنبال بازی کن

f پنج‌شنبه 31 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 02:57 ب.ظ

سلام یه پیشنهاددوستانه دارم توسایتتون ازشعرهای شعرای معروفی مثل مشیری یااخوان ثالث هم استفاده کنین البته این فقط یه پیشنهد بود.مرسی

سلام دوست عزیز این جا وبلاگه نه سایت
بله حتمن سعی میکنم.ممنون بابت پیشنهادتون

f چهارشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 06:30 ب.ظ

سلام اینطور که معلومه شماخیلی عاشقی چون همه ی شعرهات عاشقانه است خوب شدکه اسمشوعاشقانه گذاشتین.خداحافظ

f چهارشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 06:31 ب.ظ

سلام اینطور که معلومه شماخیلی عاشقی چون همه ی شعرهات عاشقانه است خوب شدکه اسمشوعاشقانه گذاشتین.خداحافظ

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد